|
نوشته شده توسط meysam
|
- نگاهی به مساله فلسطین و پاسخ به چند سوال
بررسیهای سیاسی اغلب بهره ای از پژوهش تاریخی دارند و تاریخ تحول موضوع در بسیاری از پژوهشها مندرج است.حال اگر پژوهشی از باب تاریخ به موضوع وارد شده و به آن بپردازد ،قطعا در صدد بزرگ نمایی اهمیّت تاریخی مساله است.امّا اگر تاریخ محل استناد یک موضوع کاملا سیاسی باشد ،چاره ای جز پرداختن به بسیاری از جزئیات تاریخی نیست ،تا بتوان صحت و سقم استناد تاریخی موضوع سیاسی مورد نظر را درک نمود. صرفنظر از تمام جزئیات مساله فلسطین ،این مقاله در صدد طرح برخی از جزئیات تاریخی است تا به تفسیر موضوع قابلیّت جدیدی داده و به درک شرایط کنونی کمک نماید.
|
|
نوشته شده توسط meysam
|
|
فلسفه تاريخ»1 عبارتي مبهم است. اين ابهام ناشي از دو معناي متفاوتي است كه معمولاً از واژهي «تاريخ» اراده ميشود و به تبع اين دو معنا، واژهي «فلسفه» در اين عبارت، دو معناي مختلف، پيدا ميكند و اصطلاح «فلسفهي تاريخ»نيز، براي اشاره به دو معرفت مختلف، به كار ميرود. دو معناي واژهي «تاريخ» عبارتنداز:
1ـ جريان ريدادهاي گذشته، يعني لايهي خاصي از واقعيت كه مورخان مطالعه آن را حرفه تخصصي خويش، قرار دادهاند؛
2ـ مطالعه مورخ، يعني نوع خاصي از پژوهش در موضوعي خاص 2فلسفه تاريخ در اين دو معناي متفاوت واژه، غالباً به ترتيب نظري (Speculative) و انتقادي (Critical) ناميده شده است. 3 هدف فيلسوف نظري و تاريخ، اين است كه در رويدادهاي گذشته، الگو يا معنايي كلي، كشف كند كه در وراي حوزه متعارف مورخ قرار دارد. 4 هدف فيلسوف انتقادي، اين است كه ماهيت پژوهش تاريخي را آشكار كند، يعني با مشخص كردن جايگاه آن درنقشه معرفت و پيش فرضهاي اساسي، مفاهيم نظام دهنده و روش تحقيق آن را روشن كرده و مورد بررسي قرار دهد
در واقع، سؤال اساسي كه فلسفه انتقادي تاريخ، در پاسخ به آن پديد آمد، اين است كه آيا به همان معنايي كه فيزيك، زيستشناسي و روانشناسي يا حتي علوم كاربردي مانند مهندسي، عموماً علمي خوانده ميشود؟ آيا پژوهش تاريخ، علمي است يا نه؟ اگر تاريخ، بدين معنا علمي است يا در هر حال، بايد علمي باشد، نيازي به نقد فلسفه خاصي از پژوهش تاريخي نخواهد بود. گروهي از فيلسوفان، بدون اينكه كاملاً انكار كنند كه پژوهش تاريخي، ممكن است ويژگيهاي مفهومي و روششناختي خاصي داشته باشد، استدلال ميكنند كه هيچ يك از اين ويژگيها به اندازه كافي، اساسي نيست تا نقد جداگانه ادعاهاي معرفتي مورخان را توجيه كند. كساني كه اين ديدگاه را دارند، پوزيتويست خوانده شدهاند و مخالفان آنها را نيز ايدهآليست ناميدهاند. 6
اما اگر هدف فلسفه انتقادي تاريخ، روشن ساختن ماهيت پژوهش تاريخي است، نخستين سؤالي كه بايد به آن پاسخ داد، اين است كه: پژوهش تاريخي، درباره چيست؟ و به تعبيري، موضوع علم تاريخ، چيست؟ در واقع، تفاوت يك علم از علم ديگر، آگاهي در موضوعي است كه آن علم، مورد پژوهش قرار ميدهد. پژوهش تاريخي، درباره گذشته است، به عبارتي موضوع علم تاريخ، رويدادهاي گذشته است. اما اين پاسخ، بسيار كلي است. به بيان مشخصتر، پژوهش تاريخ، درباره گذشته انسان است.
اين تحديد دامنهاي است كه برخي از فيلسوفان مانند «كالينگوود»1 (Collingwood) كم و بيش، اصل قرار دادهاند، زيرا مفاهيم و روشهايي كه مورخان، معمولاً به كار ميبرند، همواره بر رويدادهاي طبيعي، قابل اطلاق نيست. اما باز، بنابر ادعاي كالينگوود، آنچه كه مورخان، درباره انسانهاي مورد مطالعهشان دقيقاً با آن سر و كار دارند، حالات آنها نيست، بلكه افعال آنها ميباشد. 8 بنابراين، ميتوان گفت موضوع علم تاريخ، افعال انسانهاست كه در گذشته واقع شده است(Kes gestae: actions of human beings that have beeb done in the Past) محدوديت دامنه بيشتري كه باز، گاهي بر آن تأكيد ميشود، اين است كه هر چند تاريخ، با افعال انسانها سر و كار دارد، في نفسه به آنها اهتمام ندارد. همانطور كه «موريس مندلبوم» (Mondelboum Maurice,) اشاره كرده است عمل، دقيقاً موضوع پژوهش تاريخي قرار نميگيرد، مگر اينكه معنا و اهميت اجتماعي ( Societal Significahce) داشته باشد.
اگر تاريخ، به آن دسته از افعال گذشته انسان اهتمام دارد كه معنا و اهميت اجتماعي دارند، ماهيت اين اهتمام چيست؟ يك پاسخ روشن اين است: پي بردن به اينكه، آن افعال چه بودهاند؛ به عبارتي، احراز واقعيات. اما در همين جاست كه اولين سؤالات فلسفه انتقادي تاريخي، سر بر ميآورند، زيرا مطمئناً وظيفهي مورخ، تنها اين نيست كه واقعيت را احراز كند، بلكه بايد آنها را قابل فهم نيز بگرداند؛ و اين، گاهي اوقات ايجاب ميكند كه آن واقعيات، تبيين شوند و گفته شد كه اين، غالباً به معناي ذكر علل وقوع آنهاست. اما در اين كه مورخان، مدعياند به فهم، دست يافتهاند، تبيينهايشان چه شكلي به خود ميگيرد و تلقي آنها از تبيين رضايت بخش چيست؟ طبيعتاً ميتوان پذيرفت كه ماهيت موضوعي كه مورخان براي پژوهش برگزيدهاند، تا اندازه قابل ملاحظهاي اين را مشخص ميكند.
پي نوشت :
1. نام فلسفه تاريخ (Philosophy of history)، در قرن هيجدهم ميلادي،توسط ولتر (Voltaire) وضع شد. منظور وي از اين اصطلاح، چيزي بيش از تاريخ انتقادي و علمي نبود؛ يعني نوعي از تفكر تاريخي كه در آن، مورخ به جاي تكرار داستانهايي كه در كتب كهن مييابد، خود به بازسازي آنچه واقع شده ميپردازد. اين نام توسط هگل و نويسندگاني ديگر، در پايان قرن هيجدهم به كار رفت، ولي آنها معناي كاملاً متفاوتي از اين اصطلاح اراده كردند و آن را به معناي تاريخ كلي يا جهاني به كار بردند. سومين كاربرد اين اصطلاح را در نوشتههاي برخي از پوزيتويستهاي قرن نوزدهم مييابيم. از نظر آنها وظيفه فلسفه تاريخ، كشف قوانين عامي بود كه بر روند رويدادهايي كه مورخ به شرح و نقل آنها ميپردازد، حاكم است. وظايفي كه ولتر و هگل بر عهده فلسفه تاريخ مينهادند، به وسيله تاريخ نيز قابل انجام بود ولي پوزيتويستها تلاش كردند تا از اين طريق، تاريخ را نه فلسفه بلكه علمي تجربي قلمداد كنند. در هر يك از ين موارد كاربرد فلسفه تاريخ مفهوم خاصي از فلسفه مد نظر بود.
(Colling wood. R.G؛ The Idea of History, Oxford University Press, 1949,p.1)
2. Dray, W. H. Philosophy of History , 2nded ,Prentice- Hall, Inc., 1993, P.1
3. اصطلاحات مادي و صوري و يا محتوايي و تحليلي نيز براي تمايز نهادن ميان اين دو نوع فلسفهي تاريخ، به كار ميرود. تأكيد بر اصطلاح انتقادي تا اندازهاي اذعان بر اهميت نقشي است كه كتاب درآمدي به فلسفه تاريخ اثر (Walsh, 1960)، در شرح و بسط اين موضوع، داشته است. اين كتاب در سال 1957 منتشر شد، در واقع، برنامه كار بيشتر آنچه را كه از آن پس صورت گرفت، تعيين كرد و در عين حال، تقابل بين فلسفه نظري و انتقادي را در بحث فيلسوفان انگليسي زبان از تاريخ وارد ساخت. اما هيچ يك از اين اصطلاحات بي عيب و نقص نيستند. والش، دبليو، اچ، مقدمهاي بر فلسفه تاريخ، ترجمه ضياءالدين علايي طباطبايي، تهران، انتشارات اميركبير.
4. فلسفه نظري تاريخ، در اواخر قرن هجدهم و نوزدهم ميلادي، با بصيرتهايي كه درباره تاريخ جهان به وسيله نويسندگاني چون «ويكو» (Vico)، «كانت» (Kant)، «هگل» (Hegel)، كنت (Kont) و ماركس (Marx) حاصل شد، به بالاترين شكوفايياش رسيد. در عصر حاضر، اقبال به اين نوع فلسفه تاريخ، تا اندازهاي در بين فيلسوفان، كاهش يافته است.
5. نوشتههاي تاريخي، به يونانيان و شايد هم پيش از آن، بر ميگردد. اما به عنوان شكلي از پژوهش با ادعاي داشتن روششناسي نظاممند، تنها به طور پراكنده و ناقص، پيش از اواخر قرن هجدهم، وجود داشته است و شكوفايي آن در قرن نوزدهم است. بنابراين عجيب نيست كه بررسي دقيق فلسفيِ تاريخ، به عنوان شكلي از پژوهش كه احتمالاً نوع متمايزي از معرفت را فراهم ميآورد، با تأخير، تنها در اين قرن، ابتدا در آلمان، در آثار «ويلهم ويندلباند» (Windelband) «هاينريش ريكرت» (Ricketr) و «ويلهلم ديلتاي» ( Dilthey) و سپس در ايتاليا در آثار «بندتوكروچه» ( Croce)و «جوواني جنتيله»(Gentile) پديد آمد و در واقع، در نوشتهيهاي گسترده و بسيار مهم «كالينگوود» در دهههاي1920 و 1930 به اوج خود رسيد. البته بايد سهم كمتر اما با اين حال، مهم «مايكل اوكشات» (Oakeshott) و «موريس مندلبوم» (Mendelbam) را متذكر شد. ولي حتي نوشتههاي كالينگوود نيز هنگامي مورد مطالعه گسترده قرار گرفت كه فلسفه انتقادي تاريخ، شروعي تازه يافت و در سالهاي پس از جنگ جهاني دوم، به طرز چشمگيري پيشرفت كرد
6. Philosophy of History, p.2-3. 7. رابين جرج كالينگوود فيلسوف و مورخ انگليسي، در سال 1889 ميلادي در كانيستن واقع در لانكشاير به دنيا آمد. در سال 1912 از آكسفورد فارغالتحصيل شد. در آكسفورد باقي ماند. در ابتدا به ايدهآليسم، گرايش پيدا كرد و به مطالعه آثار هگل، ايدهآليستهاي انگليسي و هگليهاي ايتاليايي معاصر خود پرداخت. ولي به تدريج از ايدهآليسم فاصله گرفت. از مهمترين آثار وي آيينه ذهن (Speculum Mentis) است كه نخستين كوشش وي براي ساختن يك نظام فلسفي است وي در سال 1930 با انتشار نامهاي به نام فلسفه تاريخ ديدگاههاي جديد خود را ارائه داد و نقايص فلسفه تاريخ خود را در آيينه ذهن اصلاح كرد. اين رساله بخش مهمي از كتاب انديشه تاريخ (The I dea of History) او را تشكيل داد. البته اين كتاب بعد از مرگ وي منتشر شد. از آثار ديگر وي ميتوان به مابعدالطبيعه و انديشه طبيعت اشاره كرد. جهت اطلاع بيشتر ن ك: (Audi, Robert (ed), The Cambrige Dictionary of Philosophy, Cambridge University press. 1995.p.135-137) 8. The Idea of history, p.9 9. Mandelbaum, Maurice, The Problem of Historical Knowledge, Johns Hopkins university Press. 1938- p. 9-14.
منبع : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
|
|
نوشته شده توسط meysam
|
دهه ی هشتاد ميلادي را بايد دوران اوج گيري «اسلام گرايي» در جهان اسلام ناميد. در اين دهه، گروههاي معتقد به اسلام سياسي، اقدامات زيادي را به منظور براندازي حكومتهاي موجود در كشورشان و برپايي حكومت اسلامي به انجام رساندند. بسياري از كشورهاي اسلامي شاهد ظهور چنين گروههايي بودهاند. گروهها و تشكلهايي همچون اخوانالمسلمين در مصر و اردن و سوريه، التكفير و الهجره در مصر، راشد الغنوشي در تونس، جبهه نجات اسلامي در الجزاير، جنبش حسن ترابي در سودان، الحجيمان در عربستان سعودي و همچنين گروههاي اسلامگراي افغانستان، احزاب اسلامگراي پاكستان و ... نمونههايي از آنها ميباشند.
اين جنبشها عليرغم دارا بودن اختلاف وسيع در روشها و برنامههاي كاري خود، در اصول ايدئولوژيكي با يكديگر اشتراك نظر داشتهاند. يكي از مشهورترين و تأثيرگذارترين گروههاي اسلامگرا كه در دهه هشتاد ميلادي در جهان عرب ظهور و رشد پيدا كرد، جنبش انقلابي «حزب الله لبنان» ميباشد. در شرايطي كه لبنان در آتش جنگ داخلي ميسوخت، در خرداد سال 1361، ارتش اسرائيل تهاجم گستردهاي را به اين كشور آغاز نمود و نيمي خاك آن را به اشغال خود درآورد. در واقع، شكست گروههاي فلسطيني و احزاب چپ لبنان در مقابله با اين تهاجم، به منزله شكست نظريههاي «مليگرايي عربي» و ايدئولوژيهاي چپ (كمونيسم، بعث، ناصريسم و ...) بود و اين امر و زمينه را براي ظهور گروههاي اسلامگرا، در ميان اهل تشيع و تسنن لبنان ـ به عنوان تنها گزينهاي كه توان مقابله با اين تجاوز را داشت ـ آماده نمود.
اين حركت جديد كه نام «حزبالله لبنان» به خود گرفت، تدريجاً به يكي از انقلابيترين تشكلهاي سياسي در جهان اسلام تبديل شد. حزبالله، از ابتداي تأسيس خود در سه جبهة مختلف اعلان جنگ داد: «جنگ عليه اشغالگران اسرائيل؛ جنگ عليه حضور نيروهاي نظامي غرب (به ويژه آمريكا و فرانسه) در لبنان؛ و جنگ عليه دولت امين جميل، كه با فشار اسرائيل بر سر كار آمده بود. در اين جنگ سه گانه، جنبش حزبالله با توجه به عملكردهاي نظامي و خشن دشمنان سه گانه فوقالذكر؛ كاربرد روشهاي قهرآميز را پيشه كرد و سعي نمود با متجاوزان با زبان خودشان سخن بگويد.به همين خاطر دستاوردهاي قابل توجهي را نيز كسب كرد. ضربات اين حزب منجر به «خروج نيروهاي غربي از لبنان، عقبنشيني اسرائيل از بخش اعظم خاك لبنان در دهة هشتاد و لغو پيمان منعقده ميان دولت امين جميل و اسرائيل گرديد.
از اين رو ظهور حزبالله در جنوب شيعه نشين لبنان، نتيجه جنايات قدرتهاي بيگانه به طور اعم و اسرائيل به طور اخص بود. حزب الله در اولين بيانيهاي كه به منزله معرفي اين گروه و مانيفست آن بود، مشخصاً از اسرائيل به عنوان «دشمن» ياد كرده و نه تنها نجات لبنان از شر آن بلكه نابودي اين دشمن را آرمان خود قرار داده است. در اين مانيفست كه در بهمن 1363 تحت عنوان «نامه سرگشاده حزبالله» منتشر شد، آمده است: «اسرائيل را سرنيزة آمريكا در جهان اسلام ميدانيم. بايد با اين دشمن غاصب جنگيد تا حقوق غصب شده به صاحبان اصلياش بازگردد. اين دشمن، خطري بزرگ براي آيندة فرزندان ما و سرنوشت امت ما ميباشد. به ويژه آن كه از انديشههاي توسعهطلبانه در سرزمينهاي اشغالي پيروي ميكند و به دنبال تأسيس اسرائيل بزرگ، از فرات تا نيل ميباشد. مبارزه ما با اين رژيم، تا نابودي كامل آن ادامه پيدا كند. بنابراين، امضاي هرگونه توافقنامة آتشبس، توقف عمليات مسلحانه بر ضد اسرائيل و يا امضاي قرارداد صلح يك جانبه و چند جانبه با اين رژيم را به رسميت نميشناسيم... در راستاي اين ديدگاه، تلاش تمامي كشورها و سازمانهاي منحرف را كه شتابان به دنبال راهحلهاي تسليمطلبانه با دشمن ميباشند و پذيراي طرح «زمين در برابر صلح» هستند را به شدت محكوم كرده و آن را خيانت به خون مردم مسلمان فلسطين و آرمان مقدس فلسطين ميدانيم.»
مواضع سياسي حزبالله در دهة هشتاد ميلادي به علت خشونت بيش از حد اسراييل و حمايت صريح قدرتهاي خارجي از آن، بر بسيج مردمي و نظامي مبتني بود و روشهاي قهر اميز را شامل ميشد. هرگونه شكلي از اشكال رفتار سياسي مستقل از جنگ با اسرائيل را مردود ميدانست. حتي در سال 1364 كه اشغال لبنان توسط اسرائيل به منطقة كوچكي در مناطق مرزي جنوب اين كشور محدود شد، حزب الله همچنان روشهاي مبارزه جويانه خود را رها نكرد. با توجه به استراتژي توسعهطلبانه اسراييل، حزبالله تنها هدفي كه دنبال ميكرد، به اوج رساندن حالت بسيج مردمي و باقي ماندن در موضع استقامت و مقابله با متجاوز بود؛ تا بدين وسيله، كليه بازيگران سياسي در قبال طرحهاي سياسي داخلي و يا در خصوص جنوب لبنان، احساس آسودگي خاطر و يا بيتفاوتي نكنند. بدين ترتيب، با غلبة جنبة نظامي بر فعاليتهاي حزب، موضوعات داخلي لبنان فرع بر مبارزه با تعرض خارجي قرار گرفت اعتقاد راسخ حزب در آن مرحله، اين بود كه «تغيير و اصلاح، در درجة اول با خاتمه دادن به اشغال حاصل خواهد شد.»
مواضع حزبالله در دهة هشتاد، منحصراً مبارزه بود و تصور شكست يا ضرر، براي هر يك از اعضاي حزب بسيار مشكل بود؛ زيرا در آن دوران، راهحلي براي مقابله با اسراييل متصور نبود و كليه تلاشهاي صلحآميز به نوعي از سوي اسراييل به شكست انجاميده بود. به همين خاطر، جنبة نظامي با استناد به ديدگاه عقيدتي و ايمان به جهاد و شهادت بر ساير جنبهها غلبه يافت و حزبالله به موفقيتآميز بودن راهحلهاي «ميانه» و «ديپلماسي» با توجه به ماهيت رژيم صهيونيستي و معادلات قدرت در سطح جهاني، هيچ اعتمادي نداشت. بنابراين، مجموعههاي نظامي حزب، در مواقع درگيريهاي مسلحانه بسيار سريع تصميمگيري ميكرد و هيچ نوع مصالحهاي را نميپذيرفت اين رويكرد نتيجه مستقيم اقدامات تجاوزكارانه و جنايتبار اسرائيل در لبنان بود. با اين همه عملكرد و مبارزات مسلحانه حزبالله لبنان با خشونت طلبيهاي ساير گروههاي مسلح لبناني تفاوتي فاحش داشت. تا قبل از دهة نود ميلادي، خشونت در لبنان به صورت موضوعي شناخته شده و رايج درآمده بود. لبنان بر اثر جنگ داخلي به سرزميني تبديل شده بود كه صداي گلولهها همواره در آن به گوش ميرسيد. خشونتهاي لبنان اين كشور را به «بهشتگروههاي راديكال» تبديل كرده بود. آدمربايي، ترور، بمبگذاريهاي كور و بيهدف در مناطق مسكوني پرجمعيت،از معروفترين جلوههاي خشونت در لبنان به شمار ميرفت. جنبش حزبالله لبنان نيز كه پس از تجاوز نظامي اسرائيل به لبنان و در بحبوحه جنگ داخلي اين كشور به وجود آمد، نميتوانست دامن خود را از اين درياي خشونت دور نگه دارد. اما روش حزبالله در به كار بردن خشونت سياسي، از ساير گروهها و احزاب لبنان كاملاً متفاوت بود. اين حزب، اعمال قهرآميز را كاملاً به صورت هدفمند، مبتكرانه و برنامهريزي شده عليه تعرض خارجي به كار ميگرفت و از كار برد روشهاي قهرآميز كور، كاملاً اجتناب ميورزيد. اما عدم توجه برخي از تحليلگران خارجي به اين تفاوتها، منجر بدان شد تا به غلط آنها را با ساير فعاليتهاي خشن، يكسان ارزيابي نمايند؛ به گونهاي كه اين رسانهها، حزبالله لبنان را به شكل «الهة انتقام و مجازات» در برابر جهان غرب و اسرائيل جلوهگر ساختهاند.
در اواخر دهة هشتاد و اوايل دهة نود ميلادي، تحولات بينالمللي و منطقهاي مهمي در جهان رخ داد. تحولاتي كه همزمان با تحولات مهم داخلي در كشور لبنان بود. مهمترين اين تحولات، بدين شرح است: 1ـ پايان جنگ ايران و عراق در تيرماه 1367؛ 2ـ رحلت امام خميني(ره) در خرداد ماه 1368؛ 3ـ امضاي پيمان طائف (منشور آشتي ملي لبنان) در آبان 1368؛ 4ـ تجاوز نظامي عراق به كويت در مرداد 1369؛ 5ـ احياي مذاكرات اعراب و اسرائيل در كنفرانس مادريد در آبان 1370؛ 6ـ فروپاشي شوروي در سال 1370.
مجموعه اين تحولات چهرة خاورميانه را دستخوش تغييرات بسيار گستردهاي نمود و تأثيرات مستقيم يا غير مستقيمي بر كشور لبنان (به عنوان بخشي از خاورميانه) بر جاي گذارد. برآيند اين تأثيرات باعث شد كه نقطة عطفي در تاريخ كشور لبنان و جامعه اين كشور پديد آيد. جنبش حزبالله لبنان، به عنوان يكي از مهمترين گروههاي شبه نظامي اين كشور نيز، تحت تأثير اين تحولات قرار گرفت. به طوري كه در عملكردها و مواضع اين حزب در دهة نود ميلادي، به تدريج تغييراتي حادث شد. به گونهاي كه حزبالله لبنان در پايان دهة نود ميلادي و شروع هزاره جديد، چهرهاي متفاوت از دهه هشتاد پيدا كرد. حزبالله تلاش كرد تا در مقابل پيمان صلح طائف كه درصد بازگرداندن آرامش به لبنان بود نايستد و خود را در برابر افكار عمومي قرار ندهد. سپس تصميم گرفت با حفظ اقتدار نظامي خود رويكرد تازهاي را به سوي فعاليتهاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي لبنان بگشايد. بدين ترتيب بود كه گروه سري و مخفي حزب الله در نظام سياسي حاكم بر لبنان مشاركت كرد، در انتخابات مجلس، و انتخابات شوراهاي شهر و روستائي شركت نمود و با ساير گروههاي سياسي دست به ائتلافهاي انتخاباتي نيز زد. حزبالله در حقيقت با حفظ وجهة شبه نظامي خود، وارد نظام سياسي لبنان شد و كليه قواعد بازي سياسي را رعايت كرد.
اين رويكرد در داخل رهبري حزبالله نيز بدون تأثير نبود. جنبش حزبالله لبنان به مانند هر گروه و حزبي، داراي جناحهاي مختلفي در درون خود بوده است. به طوري كه رهبران و كادرهاي آن در سطوح عملياتي و اجرايي ـ و نه اهداف كلان و استراتژيك ـ داراي ديدگاهها و سليقههاي گوناگوني ميباشند. به خصوص اين كه، اين حزب از ادغام مجموعههاي متعدد و مختلفي به وجود آمده است و كادرهاي اصلي آن از سوابق و پيشينة متفاوتي برخوردار هستند. بنابراين، ميتوان دستهبنديهاي مختلفي را همچون: «اعضاي سابق حزبالدعوة»، «اعضاي سابق گروههاي فلسطيني»، «اعضاي سابق انجمنهاي دانشجويي مسلمان و ...» را در اين حزب مشاهده نمود. با اجراي پيمان طائف و بروز تحولات بنيادين در اوضاع داخلي لبنان، به تدريج مشخص شد كه يك رويكرد استراتژيك كه با رهبري شيخ صبحي طفيلي (اولين دبير كل اين حزب) شناخته ميشد و مايل به تطبيق خود با اوضاع و احوال جديد نبود؛ به نفع رويكرد مطرح شده به رهبري سيدعباس موسوي و سيدحسن نصرالله، كنار ميگيرد و بدين ترتيب زمينه مناسب براي تحصيل اهداف حزب الله در شرايط تازه، با روشهاي نوين، فراهم ميآيد. در كنگرة دوم حزبالله كه در ارديبهشت سال 1370 برگزار گرديد، شيخ صبحي طفيلي از پست دبيركلي و از شوراي رهبري حزب نيز خارج گرديد. بدين ترتيب، به جاي وي، سيدعباس موسوي به دبير كلي حزب و سيدحسن نصرالله به رياست شوراي اجرايي انتخاب گشتند و حزبالله به آرامي پاي در مرحلة تازهاي گذاشت. در اين مرحله بود كه برخورد باز با نظام سياسي لبنان (از سوي حزبالله) آغاز شد.
ويژگي اين برخورد، پذيرش رويكرد آرام سياسي تا زماني بود كه لبنان مورد تعرض خارجي قرار نگيرد. همچنين، ناكامي شيخ صبحي طفيلي در انتخابات كادرهاي رهبري و اجرايي حزبالله در ارديبهشت و بهمن 1370، ارديبهشت 1372 و تير 1374، به تحليل رفتن و كاهش نفوذ ديدگاه وي در حزبالله منجر گشت. به گونهاي كه شيخ صبحي طفيلي به صورت يك عضو عادي درآمد و از داشتن مسئوليتهاي اجرائي محروم گشت. سيد عباس موسوي، دومين دبير كل حزبالله، در شيوة برخورد با مسائل و نحوة نگرش به موضوعات، تفاوتهاي روشياي با شيخ صبحي طفيلي داشت. در مسائل داخلي لبنان، موسوي تا حد ممكن به «دوري گزيدن از درگيري» گرايش داشت و عموماً سعي داشت تا مشكلات را از طريق روشهاي مسالمتآميز حل و فصل كند. اما شيخ صبحي طفيلي، با همان ديدي كه به موضوع مبارزه با اسرائيل مينگريست، به مسائل داخلي نگاه ميكرد و خواهان كاربرد همان روشها بود. او بين رقباي داخلي و دشمن خارجي تفاوتي قائل نبود. اين تفاوت ديدگاه، در عمل به صورت بارزي خود را نشان داد. زيرا در دورة دبيركلي سيدعباس موسوي، تمامي گروگانهاي غربي آزاد شدند و پرونده گروگانگيري اتباع غربي در لبنان بسته شد. در حالي كه تحت رهبري شيخ صبحي طفيلي، ممكن نبود كه حزبالله، اقدام به آزادسازي گروگانها نمايد. اما مهمترين نقش موسوي، خود را در موضوع تعديل استراتژي حزبالله نشان داد. زيرا وي توانست كه اين استراتژي را از «تلاش بيوقفه براي برپايي جمهوري اسلامي در لبنان از طريق مبارزة مسلحانه» به «آمادگي براي مشاركت در نظام سياسي لبنان» تغيير دهد. اين تغيير استراتژي از سوي سيدعباس موسوي، در واقع بازتاب تلاشهاي واقعگرايانهاي بود، كه حزبالله جهت رويارويي با واقعيتهاي سياسي صحنة لبنان ـ پس از انحلال گروههاي شبه نظامي ـ به خرج ميداد. دورة دبير كلي سيد عباس موسوي بسيار كوتاه بود، زيرا او به اتفاق همسر و فرزند خردسالش در 28 بهمن سال 1370 در حملة تروريستي هليكوپترهاي اسرائيلي به خودروي حامل آنها به شهادت رسيد. با شهادت سيدعباس موسوي، خلاء رهبري در حزبالله به وجود آمد؛ هر چند كه ديدگاه پيرو او در حزب، به سرعت «سيدحسن نصرالله» را جايگزين وي كرد. سيدحسن نصرالله، خط مشيهاي موسوي را با قدرت دنبال كرد. به همين جهت، شيخ صبحي طفيلي و جناح طرفدار وي به مخالفت با نصرالله پرداختند و او را به انحراف از جهاد عليه اسرائيل و اهتمام ورزيدن به بازيهاي سياسي متهم كردند.اما سيد حسن نصرالله با تشكيل «شوراي جهادي»، پايبندي خود را به مبارزه عليه اشغالگري اسرائيل به اثبات رساند و با مهارتي چشمگير، جناح طفيلي را تحت سيطرة خود درآورد. وي ضمن منزوي ساختن طفيلي، اجازه نداد كه واحدهاي مقاومت اسلامي به عمليات خودسرانه و بدون نظم عليه اسرائيل مبادرت ورزند.
با تضعيف جناح طفيلي در حزبالله كاربرد روشهاي قهرآميز از دستور كار حزب خارج نشد اين حزب حتي بعد از آنكه تمامي گروگانهاي غربي در فاصله زماني بين مرداد تا آذر سال 1370 آزاد شدند، به دستاورد مهمي نيز نائل شد و آن «به رسميت شناخته شدن مقاومت حزبالله از سوي دولت لبنان» بود. به دنبال اين توفيق، حزبالله رسماً مجاز شد اسلحه خود را در جنوب لبنان براي مقابله با اسرائيل حفظ كند. از اين پس هر بار صهيونيستها اقدام به حملهاي به جنوب لبنان ميكردند، حزبالله دست به حمله متقابل ميزد و در عين حال مي كوشيد رابطه خود را با دولت مركزي لبنان حفظ كند و به قانون اساسي و مقررات حكومت بيروت احترام بگذارد. در سالهاي دهه نود ميلادي سياست حزبالله، فعاليت فرهنگي و اجتماعي و پارلماني در جامعه و مبارزه مسلحانه در صورت لزوم با اسرائيل بود. صهيونيستها در اين دهه تلاش فراواني كردند تا از يكسو جامعه جهاني را عليه حزبالله بسيج كنند و از جانب ديگر دولتهاي سوريه و لبنان را بر ضد فعاليتهاي اين حزب بدبين سازند. ولي اين تلاش بيحاصل بود و در نتيجه در سال 1378 رژيم صهيونيستي تحت تأثير ادامه مقاومت حزبالله در جنوب لبنان از يكسو و هزينههاي سنگين نگاهداري نيروهايش در اين منطقه از جانب ديگر، دست به يك عقبنشيني عمده درجنوب زد و هزاران نظامي خود را در نخستين روزهاي خرداد آن سال از لبنان خارج كرد. اين عقبنشيني كه بعضي محافل خبري و سياسي جهان از آن به عنوان «فرار» ياد كردند، واقعهاي بود كه منزلت و اعتبار و جايگاه حزب الله را در جامعه لبنان افزايش داد. برنامهريزي موفق حزبالله در معاوضه اسراي لبناني با اجساد نظاميان صهيونيست و اقدام حزبالله در آزادسازي چهرههائي چون شيخ عبدالكريم عبيد امام جماعت جبشيت لبنان و مصطفي ديراني رهبر «جنبش مقاومت مؤمنه» موقعيت حزبالله را در جامعه لبنان و در ميان شخصيتهاي سياسي و نظامي اين كشور بيش از گذشته تثبيت كرد. مقاومتي كه حزبالله در دور جديد حملات رژيم صهيونيستي به لبنان از خود نشان داده، نيز برگ ديگري بر پرونده مبارزات اين حزب به عنوان مدافع استقلال، حاكميت ملي و تماميت ارضي لبنان افزوده است به قول «ماگنوس رانستروپ» پژوهشگر مركز مطالعات جنگ و تروريسم در انگلستان «حزبالله لبنان نشانه بارزي از قدرت تحول و پختگي حركتهاي اسلامي مبارز بر اثر گذشت زمان است» و به قول نيكلاس بلاندفورد خبرنگار غربي مقيم لبنان «حزب الله لبنان توانسته است نسبت به ساير احزاب سياسي در جامعه طايفهاي لبنان، احترام و همدلي قابل توجه و برجستگي خاصي كسب كند.»
منابع مقاله :
ـ از مقاومت تا پيروزي، تاريخچه حزبالله لبنان، مؤسسه مطالعات و تحقيقات انديشهسازان نور. ـ جنبش حزبالله لبنان، پژوهشكده مطالعات راهبردي غير انتفاعي، مسعوداسداللهي. ـ آرشيو روزنامه جمهوري اسلامي.
منبع : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی |
|
|
نوشته شده توسط meysam
|
تاريخ واژهاي است كه به دانش و اطلاعات دربارهي گذشته اشاره دارد. تاريخ دانش گذشتگان يا حقايقي دربارهي گذشته است. تاريخ ميتواند هر دو اين مقولهها را در بر بگيرد به شرط اينكه رويكرد ما به آن تعريف شده باشد. تاريخ هم دانش گذشتگان است و هم دانشي دربارهي گذشته. دانش گذشتگان به اين دليل كه زندگي نياكان ما همچون امروز براساس باورها و دانش رايج زمان بوده است و هنگامي كه به اين دانش دست يافتيم به دانشي دربارهي گذشته تبديل ميشودو شايد بتوان گفت كه مطالعه تاريخ بخشي از بشريت است. امروزه تاريخ به عنوان شاخهاي از علوم اجتماعي در نظر گرفته ميشود، به خصوص موقعي كه تأكيد و مطالعه روي مبحث كرونولوژي باشد. به دليل اينكه تاريخ بسيار گسترده است سازماندهي آن از اهميت ويژهاي برخورداراست. برخي نويسندگان همچون ولز (H.G.Wells)، ويل دورانت (Will Durant) و آريل دورانت (Ariel Durant) تاريخهايي جامع و كلي نوشتهاند ولي برخي موخين نيز روي گرايشهاي خاصي مطالعه و تحقيق نموده اند. بر اين اساس چندين روش متفاوت براي طبقهبندي اطلاعات تاريخي به شرح ذيل وجود دارد:
1ـ طبقهبندي اطلاعت به صورت زمانبندي شده يا به عبارتي طبقهبندي اطلاعات بر مبناي ترتيب وقوع زماني رخدادها (Cahronolical) كه همان علم كرونولوژي ميباشد. 2ـ طبقهبندي اطلاعات براساس نواحي مختلف جغرافيايي (Geographical) 3ـ طبقهبندي اطلاعات تاريخي بر مبناي مليتها و كشورهاي مختلف (National) 4ـ طبقهبندي اطلاعات تاريخي به صورت موضوعي (Topicla)
كرونولوژي (Chronology) به عنوان علمي براي محاسبه زمان (Computing) يا دورههايي از زمان و اختصاص رخدادها در تاريخهاي دقيق وقوع آنها تعريف ميشود. واژه كرونولوژي بايد از واژه كرونومتري (Chronometery) تميز داده شود. در رابطه با اين واژه (كرونولوژي) به چند نكته بايد توجه كرد. اول اينكه كرونولوژي يك علم است، دوم اينكه يك علم محاسباتي است، سوم اينكه اين علم درباره محاسبه زمان (Comuting time) است نه اندازهگيري زمان (Measuring time) و چهارم اينكه به طور ذاتي دو بخش در تعريف اين علم وجود دارد كه بخش اول يك علم محاسبه را تعريف ميكندو به باستان شناسي مربوط است و بخش دوم، موضوع قرار دادن وقايع و رخدادها در تاريخهاي زماني دقيق آنها را شامل ميشود كه البته اين بخش، بيشتر به تاريخ مربوط است. بنابراين بعضي ممكن است كرونولوژي را در برگيرندهي بخش اول تعريف در نظر بگيرند كه به محاسبه زمان مربوط است و آن را نقطه مقابل كرونولوژي تاريخي بدانند.
كرونولوژي كه در فارسي آن را روزشمار، گاهشمار يا تقويم تاريخ گويند، به عنوان يك علم و يك موضوع مطالعاتي از دورههاي قرون وسطي، رنسانس و باروك (Barokue) مورد توجه بوده است. بسياري از نوشتههاي تاريخي كه از آن اعصار باقي مانده، در واقع همان كرونولوژي به معناي تخصيص رخدادها به تاريخهاي زماني دقيق آنها ميباشد. امروزه ميگويند كرونولوژي علم قرار دادن وقايع در زمان است. به عبارتي منظم كردن و چينش وقايع از ابتدا به انتها يا برعكس را كرونولوژي گويند و هنگامي كه از عناصر گرافيكي نظير جدول براي منظم نمودن و چينش رخدادها استفاده شود آن را Time line گويند. كرونولوژي به معني علم قراردادن و متمركز كردن وقايع تاريخي در زمان، بخشي از تاريخ است و نبايد با واژهي كرونومتري كه بخشي از علم فيزيك است اشتباه شود.
كرونولوژي ميتواند نسبي يا مطلق باشد. كرونولوژي نسبي چينش وقايع مربوط به هم، نسبت به يكديگر و نسبت به يك مبدأ زماني است ولي كرونولوژي مطلق قرار دادن وقايع و رخدادها در تاريخهاي زماني دقيق آنها است. كرونولوژي مطلق يك دستهبندي ويژه از وقايع است كه تاريخ(date) ناميده ميشود. اين ويژگي در همه كرونولوژيهاي مطلق كه يك دورهي زماني يكسان را در بر ميگيرند مشترك است. كرونولوژي شيوهاي در تاريخ نويسي است كه اخيراً نظر برخي وقايعنگاران را به خود جلب كرده است. كتابها، منابع و آثاري كه به اين شيوه نگارش ميشوند منابع بسيار مناسبي براي علاقهمندان و پژوهشگران است، زيرا آنان ميتوانند با دقت و سرعت، با تاريخ سياست، اقتصاد فرهنگ و هنر و جامعه آن كشور آشنا گردند. اين قبيل منابع آرشيو مهمي براي ذخيرهسازي موضوعات پراكنده هستند و ميتوان آنها را به عكسهايي فوري تشبيه كرد كه از يك دامنه وسيع گرفته ميشود چرا كه در يك زمان كوتاه، اطلاعات زيادي از اين قبيل عكسها، به ما منتقل ميشود.بعضي هم معتقدند گاهشمارها اين امكان را براي كاربر فراهم ميكنند كه در كمترين زمان، سفري زماني به گذشتهها داشته باشد. اطلاع كامل از زمان دقيق وقوع حوادث در تاريخ اهميت زيادي دارد چون يك محقق در بسياري موارد تنها با علم بر اين موضوع ميتواند رويدادها را شرح و تفسير نمايد و رابطه علت و معلولي ميان آنان را كشف نموده و براي سؤالاتي كه در ذهن دارد پاسخي مناسب بيابد.
در اهميت عنصر زمان و نقش آن در كشف علل رخدادها ميتوان به اين موضوع اشاره نمود كه يكي از متدهايي كه در تاريخ از آن براي اثبات يا رد وقايع گذشته استفاده ميشود متد تأييد همزمان (Contemporaneous Corroboration) است روش تأييد همزمان شبيه روشهايي است كه يك پليس يا يك وكيل از آن استفاده ميكند و اصل و اساس آن، قانون موازييك (Mosaic Low) ميباشد. قانون موازييك ميگويد كه يك موضوع به وسيله شهادت دو شاهد اثبات ميشود و معني آن اين است كه يك داستان يا يك ماجرا، در يك زمان، به وسيله چند شاهد تعريف ميشود. در روش تأييد همزمان محقق يا پژوهشگر بايد حافظهاش را از هر نتيجهاي كه از آن آگاه است پاك نمايد. متد همزماني در پي رسيدن به نفسالامر وقايع است از اين رو از يك نقطه زماني شروع نموده و به سوي جلو حركت مينمايد. و گاه براي اينكه يك محقق بتواند بفهمد كه يك واقعه چگونه رخ داده از روش معكوس ( reverse method) استفاده مينمايد. اين روش گاهي دوباره آزمودن يك شهادت يا (گواهي (reexamining a Verdict) نيز خوانده ميشود. چرا كه كار تحقيق در اين روش با يك نتيجه شروع شده و رو به عقب حركت ميكند. اين روش در نزد محققين به اثبات برگشتي (backward argument) نيز شهرت دارد.
اهميت مقوله زمان و فهم منتظم حوادث از همان دورههاي نخستين تكوين تاريخنگاري، مورخان را بر آن داشت تا در گزارش رخدادها و وقايع ترتيب و توالي زماني را مد نظر داشته باشند. آنان به خوبي واقف بودند كه تنها رعايت ترتيب و توالي رخدادهاست كه به تاريخ هويت داده و ميتواند تاريخ را به عنوان يك شاخه از علم معرفي نمايد و آن را از اسطوره و افسانه متمايز نمايد. ژوزف جاستوس اسكالير (Joseph Justus Scaliger (1540-1609)) اولين پژوهشگري بود كه در وادي تحقيق دربارهي كرونولوژي به عبارات درياي علم (the sea of Sciences) و نوردنيا (the light of world) اشاره كرد و امروز دنيا تعريف مدرن كرونولوژي را به او مديون است. مطالعات او و برخي محققين ديگر مثل جسيت دايوني سس پتاووس (Jesuit Dionysius Petovivus (1583-1652)) كرونولوژي را براي قرنهاي آينده تعريف كرد. اگر چه برخي نتايج كاري اسكالير از سوي برخي محققين حتي برخي محققين هم دوره او مثل آرسيلا (Arcilla) پروفسور دانشگاه سالامانسا (Salamanca University) رد شد ولي در هر صورت كار او وهمكارانش در قرن هفدهم تا چندين قرن راهگشاي محققين براي مطالعه روي موضوع كرونولوژي بود.
منبع : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی |
|
|
نوشته شده توسط meysam
|
روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمنماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است. این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار میشد، باز میگردد. در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام میشود… بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان نهاد و نمادی میشود برای عشق! در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.. از چند سال پیش در ایران صحبتهایی مبنی بر آمیختن والنتاین با سنتهای اسلامی به گوش میرسد.
محمدرضا زائری، روحانی محافظه کاران، از پیشنهاد دهندگان طرح نامگذاری روز اول ازدواج حضرت علی (ع) (امام اول شیعیان) و همسرش فاطمه زهرا (س)، به عنوان روز عشق ورزی بود. محمد علی ابطحی معاون پارلمانی سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران، از جمله افراد حکومتی بود که روز والنتاین را در وبنوشت خود تبریک گفت. این تبریک با واکنشهای تندی روبرو شد.اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یه روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارن. ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده. تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که این روز (سپندارمزگان) یا (اسفندارمزگان) نام داشته. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان (روز عشق) به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه رو سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول (روز اهورا مزدا)، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی (بهترین راستی و پاکی) که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی (شاهی و فرمانروایی آرمانی) که خاص خداوند است و روز پنجم(سپندار مز) بوده است. سپندار مز لقب ملی زمینه. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشقه چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزه. زشت و زیبا رو به یک چشم می نگره و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می ده. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشته که در ماه مهر، (مهرگان) لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مز یا اسفندار مز نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مز نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست. سپندار مزگان جشن زمین و گرامی داشت عشقه که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران رو بر تخت شاهی می نشوندن ، به اونها هدیه می دادن و ازشون اطاعت می کردند این میشه حرمت واقعی زن- ببینین دین مهر یعنی چی!! « این بود آیین پارسی و آن نیز آیین تازی که بر دار کردند دوازده هزار کودک رومشکان را در قعر باخت نبرد.»
● سمبلهای ولنتاین شامل موارد زیر میباشد
۱) شکل یک قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی کـه قـلب مرکز احساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیری عشق را نشان میدهد. هنگامی که شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز می باشد. ۲) کیوپید(CUPID): کـه به شـکل یک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و کمان نیز با خود حمل میکند. چنانچه یکی از تیرهای این کودک به قلب فردی اصابت کند وی فورا عاشق می شود. کـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن “آرزو ” است. کوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای کوپید در افسانه های یونانی اروس (EROS) نام دارد. ۳) کبوتر،قمری و مرغ عشق: این پرندگان نماد وفاداری، پاکی و معصومیت هستند. ۴) گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت. ۵) تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـکـیـل میـداده است. در زمــانهای دیرین رسم برآن بوده که هرگاه دسـتـمال خـانمـی به زمیــن می افتاد مردی که متوجه آن میشده بلافاصله آن را از زمین برداشته و به زن می داد. ۶) گره های عشق: از یک سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشکـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است. ۷) علامت”X”: این علامت به معنی بوسه در کارت های تبریک و نامه های روز ولنتاین است. ۸) روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد که شوالیه ها هنـگـامیکه عـازم جنـگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریافت کرده و آن را به یادگار با خود میبردند. ▪ سالیانه بیش از یک میلیارد کارت تبریک ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد که ۸۵ درصد آنها توسط زنان خریداری میشود. ▪ سالیانه ۵۰ میلیون گل رز و میلیونها جعبه شکلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود که اغلب آنها را مردان خریداری میکنند.
● هدایای روز ولنتاین شامل ـ گل رز و یا دسته گل کوچک ـ شکلات ـ کارت تبریک ولنتاین ـ عروسک ـ شمع، ـ یک نامه عاشقانه ـ یک قطعه شعر عاشقانه ـ و یا هدیه کوچک. ▪ برای جشن گرفتن این روز به یک کافی شاپ و یا برای صرف شام به یک رستوران دنج بروید. ▪ رنگهای روز ولنتاین شامل قرمز، سفید و صورتی است. ▪ در خصوص تاریخچه و مبداء ولنتاین اختلاف نظر وجود داشته تا جایی که ولنتاین با افسانه در آمیخته است. ▪ هویت ولنتاین مبهم است. در کل ۳ روایت در رابطه با ولنتاین نقل گردیده که به آنها اشاره میکنیم. ▪ جشنواره ای به نام LUPERCALIA که ۱۵ فوریه در رم باستان میان کافران متداول بوده است. لوپرکالیا جشن تطهیر و زمان خانه تکانی بوده است. در این جشن مشرکین از خدای LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هایشان از گزند گرگها قدردانی میکردند. در این فستیوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خدای حاصلخیزی، باروری و جنگلها رومیان یک سگ و دو بز نر را قربانی کرده و از پوست آنها شلاق میساختند. مردان با این شلاقها به میان مردم رفته و به هر کسی که میرسیدند ضربه ای با شلاق به آنها میزدند. دختران داوطلبانه برای شلاق خوردن صف میکشیدند. آنها اعتقاد داشتند که شلاق خوردن با تازیانه های ساخته شده از پوست بز باروری آنها را تضمین میکند. همچنین در این جشن طی بزرگداشت الهه ای بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه های عاشقانه مینوشتند و درون گلدانهایی می انداختند. (و یا تنها نام خود را روی برگه ای مینوشتند) مردان مجرد روم نیز هر کدام یکی از این یادداشتها را از درون گلدانها بیرون کشیده و مشتاقانه بدنبال دختر نویسنده نامه میرفتند. (نوعی دوست یابی) این آشنایی ها اغلب به ازدواج می انجامید. این رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجیح دادند پیش از آشنایی زن را ببینند!
▪ کلیسای کاتولیک حداقل ۳ قدیس بنام VALENTINE و یا VALENTINUS شناسایی کرده که هر سه در روز ۱۴ فوریه به شهادت رسیده اند. ▪ ولنتاین مقدس یک کشیش مسیحی بوده که در قرن سوم خدمت میکرده است. زمانی که امپراطور CLADIUS دوم بر روم حکمرانی میکرده. کلادیوس دریافت که مردان مجرد از آنجایی که همسر و خانواده ای ندارند (مردان متاهل حاضر به ترک همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بیشتر به سربازی روی آورده و سربازان بهتر، کاراتر و جنگجو تری نیز میباشند. از همین رو ازدواج را برای مردان جوان غیر قانونی و ممنوع اعلام کرد. ولنتاین که این حکم را ناعادلانه و ظالمانه میپنداشت از فرمان کلادیوس سرباز زد. ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد یکدیگر در می آورد. هنگامی که این عمل ولنتاین بر ملا گشت کلودیوس حکم اعدام وی را صادر کرد. ▪ خود ولنتاین نخستین فردی بود که برای اولین بار نامه ولنتاین را نگاشت. وی هنگامی که در زندان بسر میبرد دلداده دختر جوانی شد که دختر زندانبان وی بود. این دختر جوان زمانی که ولنتاین در بازداشت بسر میبرد به ملاقات وی می آمد. در انتهای این نامه ولنتاین چنین نوشته بود: “از طرف ولنتاین تو.” این عبارت کماکان در نامه های روز ولنتاین استفاده میشود. ▪ ولنتاین در روز ۱۴ فوریه اعدام شد. تقریبا در سال ۲۶۹ پس از میلاد. به گرامیداشت وی کلیسایی در سال ۳۵۰ پس از میلاد بنا گردید که پیکر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاک سپاری ولنتاین میباشد. ▪ پاپ اعظم GLASIUS فردی بود که روز ۱۴ فوریه را، در سال ۴۹۸ پس از میلاد، روز ولنتاین (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وی این روز را جایگزین آیین کفرآمیز لوپرکالیا که مختص کافران بود کرد. وی در گلدانها عوض نام دختران اسامی مقدسین مسیحی را نهاد. و با این کار به لوپرکالیا تقدس بخشید. در این آیین مرد و زن هر دو یک نام قدیس را از گلدان بیرون میکشیدند که میبایست تا آخر سال خصوصیات اخلاقی آن قدیس را الگو قرار داده و در خود متجلی می ساختند. ▪ روایت دیگر: در دوران کلادیوس مسیحیت به شدت سرکوب میشد. ولنتاین نه تنها کشیش و مبلغ مسیحیت بود بلکه رهبر جنبش زیر زمینی مسیحیان نیز بود. اغلب کشیشها در این دوران زندانی و سپس اعدام گردیدند. ولنتاین پس از به زندان افتادن دختر نابینای زندانبان خود را شفا میدهد. کلادیوس پس از اینکه از این خبر مطلع میگردد به خشم آمده و دستور میدهد سر وی را از تنش جدا سازند. ▪ کهن ترین نامه و شعر ولنتاین توسط چارلز، دوک اورلئان نگاشته شد. وی زمانی که در سال ۱۴۱۵ و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر میبرد این نامه را برای همسر خود نوشت. ▪ روایت دیگر حاکی از آن است که ولنتاین یک مسیحی بوده که عاشق کودکان بوده. اما از آنجایی که وی از پرستش خدایان سر باز میزده به زندان فرستاده میشود. اما کودکان که به وی علاقه مند بودند دلتنگ وی شده و برای وی پیامهای مهر آمیزی مینوشتند. این کودکان نامه ها را از لابه لای میله های زندان به درون سلول ولنتاین می انداختند. وی در سال ۱۴ فوریه ۲۶۹ پس از میلاد اعدام شد. ▪ برخی هم روز ولنتاین را به باور مردمان انگلیس و فرانسه قرون وسطی نسبت میدهند. آنها اعتقاد داشتند که پرندگان در روز ۱۴ فوریه جفت خود را انتخاب میکنند. ▪ برگزاری جشن ولنتاین امروزی از دو کشور فرانسه و انگلیس آغاز گردیده است. ▪ ابتدا کارتهای تبریک ولنتاین را هر کس خودش تهیه میکرد اما از سال ۱۸۰۰ کارتهای تبریک ولنتاین تجاری به بازار عرضه گشت. البته این کارتها نیز دست نوشته و دارای نمادهای ولنتاین نقاشی شده بودند. سپس کارتهای تبریک چاپی جایگزین آنها گردید.
▪ در گذشته دور در ایتالیا و انگلیس رسم بر آن بود که زنان مجرد پیش از طلوع آفتاب روز ولنتاین از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود می ایستادند تا مردی از مقابل پنجره آنان عبور کند. اعتقاد بر آن بود که با اولین مردی که در آن روز ببینند، ظرف یکسال ازدواج خواهند کرد. شکسپیر نیز در نمایشنامه هملت به این باور اشاره کرده است. ▪ در برخی کشورها رسم بر این است که مردان جوان روز ولنتاین لباس به زنان هدیه میدهند. چنانچه زن آن لباس را برای خود نگه دارد نشانه آنست که زن خواهان ازدواج با آن مرد است. ▪ در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستین لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شوید. ▪ در زمانهای گذشته در ولز چنین مرسوم بود که در سالروز ولنتاین قاشقهای چوبی به یکدیگر هدیه بدهند. روی این قاشقهای چوبی معمولا نقش قلب و کلید و قفل کنده کاری شده بود. معنی این کنده کاریها چنین بود: “تو قلب مرا گشوده ای” یا “کلید دروازه قلب من دست توست.” ▪ برخی باورهای آمیخته با خرافات نیز در رابطه با روز ولنتاین وجود دارد. اگر در این روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد کرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسیار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد. ▪ کودکان انگلیسی در صدها سال پیش در این روز مانند بزرگترها لباس بتن میکردند و خانه به خانه به ترانه سرایی و آواز خوانی میپرداختند. ▪ اما در ژاپن روز ولنتاین به گونه ای دیگر مرسوم است. روز ولنتاین این دختران هستند که باید به مردان شکلات هدیه بدهند. زنان شاغل به اجبار باید به تمام همکاران مرد خود بویژه رییس خود شکلات هدیه بدهند. اما در روزی موسوم به “روز سفید”(WHITE DAY) که تاریخ آن ۱۴ مارس میباشد مردان برای جبران محبت خانمها به آنها هدیه میدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هدیه مردان معمولا یک لباس زنانه سفید رنگ است. ▪ در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چینی ها محسوب میگردد. این روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است. این روز فستیوال دختران نیز نامیده میگردد. در این روز مردم چین به ستاره ها خیره میشوند. دختران نیز دعا میکنند تا کدبانوهای با کفایتی در آینده شوند و همچنین شوهر مناسبی نصیبشان گردد. پسران مجرد نیز دعا میکنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بیابند. ▪ بنابراین روز ولنتاین از روم به فرانسه و انگلیس وسپس به آمریکا راه یافت و اکنون در تمام جهان جشن گرفته میشود .
منبع : بانک مقالات فارسی |
|
|
نوشته شده توسط meysam
|
بیشتر مسافرانی که به رم، لندن، قاهره و پاریس سفر میکنند از موزههای مشهور این سه شهر بازدید میکنند. موزه واتیکان، بریتیش میوزیوم، متحف مصری قاهره و لوور هرکدام سالانه بیشتر از ۵ میلیون بازدید کننده دارند. ورودی هرکدام از این موزهها بین ۱۰ تا ۱۵یورو است.
۱) موزه واتیکان (رم ـ ایتالیا) The Vatican Museum
رم و قاهره جزو معدود شهرهای جهان هستند که از سه هزار سال قبل تا کنون همواره مرکزیت و اهمیت خود را حفظ نموده اند بنا براین در این دو شهر آثاری از دوره های مختلف تمدن می توان یافت. در حالیکه در تمدن ایرانی مرکز و پایتخت ها همواره در حال جابجایی بوده اند روزگاری استخر و پارس، زمانی شوش و در دوره ای شهرهایی دیگر رونق داشته و سپس بکلی از رونق افتاده و حتی قرنها خالی از سکنه شده اند. موزه واتیکان ساختمانی در داخل کشور واتیکان است که شامل چند مجموعه موزه است و از بخش های متنوعی تشکیل شده و آثاری را از تمدنهای مختلف در بر دارد بخش اصلی آن از هنر عمومی و تندیسها و پیکرههای بسیاری تشکیل شده و آثار هنری بسیاری از کلیسای کاتولیک روم را به نمایش گذاشته است. پاپ جولیوس دوم این موزهها را در قرن شانزدهم تأسیس کرد. سالانه از این موزه بیشتر از ۵ میلیون نفر بازدید می کنند ورودی برای هر نفر ۱۴یورو است بخش اصلی درآمد واتیکان از این موزه تامین می شود. موزه واتیکان معروف به Musei Vaticani اکتبر ۲۰۰۶ پانصدمین سالگرد تأسیس خود را با گشایش دائمی حفاری قبرستان واتیکان جشن گرفت. امروزه مجموعه موزه واتیکان ترکیبی از موزهها و گالریهای مختلف پاپی هستند که تحت حمایت پاپ کلمنت چهاردهم (۱۷۶۹-۱۷۷۴) و پاپ پیوس ششم (۱۷۷۵-۱۷۹۹) آغاز به کار کردند. قسمت موزه پروفین لاتران دربرگیرنده تندیسهای باستانی (به ویژه تابوتهای سنگی مرمر یک دست) و سنگ نوشتههایی از دوران مسیحیت باستانی است. در سال ۱۹۱۰ و دوران پاپی سنت پیوس دهم (۱۹۰۳-۱۹۱۴) گالری سنگشناسی عبری در داخل موزه پیوکریسشن شکل گرفت که دربرگیرنده ۱۳۷ سنگ نوشته عبری از گورستانهای باستانی در رم است و بعدها توسط پاپ ژان بیست و سوم (۱۹۵۸-۱۹۶۳) از قصر لاتران به ساختمان داخلی واتیکان منتقل و در سال ۱۹۷۰ افتتاح شد. این موزه همچنین دربرگیرنده مجموعه مختلفی از پردههای منقوش و قالیچهنماهایی از قرن پانزدهم و هفدهم و همچنین مجموعهای از نقشهها و نقاشیهای مختلف ایتالیا است.
بخش تاریخی موزه واتیکان نیز در سال ۱۹۷۳ پایهگذاری شد که دربرگیرنده مجموعهای از پرترههای پاپی و اشیاء سپاه نظامی پاپی و همچنین اشیایی برای مراسم و تشریفات خاص است که دیگر استفاده نمیشود. موزه اتومبیل و کالسکه نیز بخشی از موزه تاریخی واتیکان است. شهر واتیکان با دو کیلومتر طول و هزار نفر شهروند- کوچکترین کشور مستقل جهان- در سال ۱۹۲۹ طبق عهدنامه لاترن (Lateran Treat) تأسیس شد. کشور و یا به عبارت بهتر" شهرک واتیکان" تقریبا در مرکز شهر رم واقع شده است. این شهر مانند ارگ و یا قلعه توسط دیوارهای مربوط به قرون وسطایی احاطه شده است و ۶ دروازه دارد. کشیش ها و پدران روحانی برای چندین قرن مانع هر گونه بروز خلاقیت و هنر بودند آن دوره سیاه تاریخی بنام قرون وسطی یادآور حوادثی مانند دادگاههای تفتیش عقاید، سوزاندن و کشتن بود محاکمه گالیله و سوزاندن جرنوبرنادو نمونه هایی از این رویدادهای سیاه است که بار سنگین آن را برای همیشه واتیکان بردوش دارد اما با ظهور دوره نوگرایی، هنر در همه زمینه بویؤه در نقاشی و ترسیم ، شکوفایی یافت تعدادی ازمعروفترین هنرمندان و معماران دوره رنسانس ایتالیا برای ساختن بناهای واتیکان توسط پاپ به کار گماشته شده بودند. مهمترین و حیرت انگیزترین عمارت، تالار اجتماعات کلیسای سنت پیترز است. این عمارت به عنوان مرکز جهانی عبادت کاتولیک های رم بین قرنهای ۱۵ و ۱۷ توسط معماران بزرگی مانند بارمانت، میکل آنژ و جیان لورنزو برنینی طراحی شده است. شهر واتیکان به خودی خود از تاریخ فرهنگی قابلتوجهی برخوردار است. ساختمانهایی چون سینتپیتر باسیلیکا و کلیسای سیستین از زیباترین آثار هنری جهان است و آثار ارزشمندی از هنرمندان بزرگ تاریخ رنسانس چون میکل آنژ و بوتیچلی را در خود جای داده است. کتابخانه واتیکان و بخش های متنوع موزه آن حاوی اطلاعات تاریخی است که به لحاظ علمی و فرهنگی بسیار ارزشمند است. در سال ۱۹۸۴ سازمان جهانی یونسکو، تمام شهر واتیکان را در فهرست مناطق تاریخی خود ثبت کرد و تنها نمونهای است که در آن کل یک کشور بهعنوان اثری تاریخی ثبت میشود. در موزه واتیکان نیز آثاری از تمدن پارسی وجود دارد. کتیبه ای در مورد فتح مصرتوسط کمبوجیه (۵۲۵ قبل از میلاد) که به خط هیروگلیف بر روی مجسمه بدون سر متعلق به پسر کاهن بزرگ معبد " سایس " میباشد و در آن چنین حک شده است: "هنگامیکه کمبوجیه شاه بزرگ و شاه تمام کشورها به مصر آمد, با او مردان بسیاری از کشورهای مختلف بودند. او در این کشور به تمامی مصر به پادشاهی یافت .( مصر علیا و مصر سفلی ) ... سپس پادشاه به معبد سایس رفت و در برابر الهه نیت به خاک افتاد ... او مرا پزشک بزرگ نامید و من به دستور پادشاه, زمین های خوب به کاهنان دادم ,کودکان را غذا دادم ,کارهای سودمند برای تنگدستان و یتیمان انجام دادم و ... . در این موزه همچنین سه کره جهان مربوط به سالهای ۱۵۶۰ تا ۱۸۰۰ وجود دارد که اگرچه در آنها همچون سایر نقشه های قرون ۱۶ و هفده ، قاره آمریکا و اقیانوسیه وجود ندارند اما در هر سه کره نقشه ایران با نام پارس و معادل لاتین خلیج فارس( سینوس پرسی) وجود دارد یک نقشه نیزبرروی چرم به سبک نقشه های باستانی بطلمیوسی وجود دارد که در آن نیز معادل خلیج فارس (سینوس پرسی) وجود دارد یک نقشه بر روی چرم وجود دارد که کار هنرمند لئوناردو داوینچی است نام ایران را با نام امپراتوری پارس دارد. بجای نام دریای احمر نام" خلیج عربی" با جوهر بسیار کم رنگی نوشته شده ولی در محل خلیج فارس نوشته ای قابل دیدن نیست و اگر نامی هم نوشته شده در حال حاضر بکلی ناخوانا شده است. اصولا نقشه های فعلی موجود در جهان قدمتی بیشتر از ۵۰۰ سال ندارند حتی آنهایی که بر اساس نقشه های بطلمیوس و نقشه نگاران باستان ترسیم شده اند مربوط به همین ۵ قرن اخیر هستند و اصل هیچیک ازنقشه های منسوب به علمای یونان و رم در اختیار نیست.
امروزه شما قادر هستید حتی کوچه و خانه خود را بر روی نقشه جهان(گوگل ارث) پیدا کنید اما اصولا نقشه ها تا قرن هفدهم کشورها و حتی قاره های مفقوده دارند و حتی درنظرجغرافی نویسان مسلمان نیز جهان همچون سینی است که انتهای آن سلسله جبال قاف قرار دارد و در پای این رشته کوه، دریای محیط گسترده است و عالم نیز فرا تر از ۷ دریا و ۷ خشکی و ۷ آسمان نیست. هر چند بعضی از آن نقشه ها از نظر هنری بسیار ارزشمند است اما تا چند سال قبل اینگونه نقشه های جغرافیایی در کتابخانه ها نگهداری می شدند. به تازگی تعدادی از موزه ها به اهمیت موضوع پی برده و نسبت به نمایش نقشه ها نیز اقدام کرده اند. اولین موزه اختصاصی نقشه های جغرافیایی " موزه والترز" در بالتیمور( شیکاکو) است که دیماه امسال با برگزاری جشنواره نقشه و با نمایش ۲۰ هزار نقشه افتتاح گردید. در این موزه ۸۰۰ نقشه اصلی وجود دارد. این جشنواره نقشه با کمک "باری ماکلین" بزرگترین دارنده نقشه در جهان( ۲۰ هزار نقشه) و با همکاری بخش تاریخ کارتوگرافی دانشگاه ویسکونسین و موسسه هنر شیکاغو برگزار و تا سه ماه آینده نمایش عمومی ادامه دارد.
● تاریخ واتیکان
در سال ۱۸۷۰ میلادی با ورود سپاهیان «گاریبالدی» به رم ، حکومت متحد ایتالیا پاپ را برای واگذاری ابنیه، املاک و دارایی های مربوط به کلیسا شدیداً تحت فشار گذاشت و او در اعتراض خود را در محوطه واتیکان محبوس کرد. این وضعیت تا ۱۱ فوریه ۱۹۲۹ میلادی که قرارداد «لاتران» میان «بنیو موسولینی» رئیس دولت وقت ایتالیا و پاپ «پی یازدهم» امضا شد، ادامه یافت. در چارچوب این قرارداد بود که واتیکان به عنوان دولتی مستقل و حاکم بر خود اعلام موجودیت کرد و پاپ نیز متقابلاً دولت ایتالیا را به رسمیت شناخت و پاپ رسما از دخالت در امور حکومت منع شد. درحال حاضر واتیکان با حدود ۱۷۰ کشور جهان دارای روابط دیپلماتیک است و حدود ۱۳۰ کشور جهان نیز دارای سفیر نزد دولت واتیکان هستند. واتیکان همچنین در اکثر سازمانهای بین المللی از جمله سازمان ملل دارای نماینده رسمی به عنوان ناظر و در برخی نیز دارای حق رأی است. پاپ رهبر واتیکان است و واتیکان بهعنوان مرکز حکومت مذهبی کلیسای کاتولیک محسوب میشود. یک نفر نیز به عنوان فرماندار وظیفهای شبیه یک شهردار و یا مدیر اجرایی را برعهده دارد. تقریباً کل جمعیت ۹۳۲ نفری واتیکان از جامعه روحانیت هستند و درون محوطه محصور شده آن زندگی میکنند. تمام ساکنان این شهر شامل رجال و مقامات عالیرتبه، کشیشها، راهبهها و گارد امنیتی سوییسی، کاتولیگ هستند. در واقع شهر مرکز روحانیت و مذهب رم محسوب میشود. علاوه بر آن حدود ۳ هزار کارگر در شهر فعالیت دارند که خارج از حصار آن زندگی میکنند.
● موزه بریتانیا The British Museum
موزه بریتانیا که مجموعه ای از کمیاب ترین گنجینه های تاریخ بشر در آن جای دارد به تنهایی بیشترین تعداد بازدیدکنندگان را به خود اختصاص داده است. این موزه در سال ۱۷۵۳ با نمایش مجموعه اشیاء باستانی آقای سلوان تاسیس شد و تا کنون همواره در حال توسعه و افزایش جذابیتهای آن بوده است. امروزه موزه بریتیش بزرگترین موزه جهان است که فضای نمایشی آن مساحتی در حدود ۷۵ هزار متر مربع و یکصد گالری جمعا به طول ۲.۳ کیلومتر را در برمی گیرد. شایان ذکر است که مجسمه های عظیم مرمرین الجین (Elgin Marbles) که از روی دیوارهای معبد پارتنون در یونان به بریتانیا آورده شده و بازگرداندن آن مدت دویست سال است که موضوع بحث و جدل دولتهای بریتانیا و یونان است، در این موزه نگهداری و به معرض تماشا گذاشته می شود. همچنین قطعاتی متعلق به برخی از عجایب هفتگانه دوران باستان: اسب مرمرینی از مقبره ماسول و بخشی از یکی از ستونهای معبد آرتمیس در یونان باستان و نمونه های اعجاب برانگیز دیگری از ساخته های دست بشر بویژه از تمدن مصر در این موزه قراردارد. اقلامی چون حمام سنگی به دست آمده از شهر باستانی"عور"، پایتخت سومر و به گفته ای نخستین شهر بزرگ تاریخ، بقایای انسان "لیندو" (Lindow Man) که حدود ۲۳۰۰ سال پس از قربانی شدن در مراسمی مذهبی، از درون مرداب بیرون کشیده شد و همچنین کتیبه رشید (Rosseta Stone) که مبنای ترجمه خط تصویری مصریان قرار گرفت. این موزه ۱۳ میلیون قطعه اشیاء باستانی را از همه تمدنهای مهم جهان بویژه تمدن یونان،مصر،بین النهرین، پارس، هندوچین را دربردارد. مجسمه شیرهای بالدار عظیم که متعلق به تمدن دجله و فرات است و مجسمه های فرعونی متعلق به تمدن رود نیل و ستونهایی از تخت جمشید و دهها قطعه اثر از دوران باستان و دوران اسلامی ایران از جمله آثار این موزه است. در سالهای ۱۸۰۰ تا ۱۸۵۰صدها اثر بی نظیر از ساحل رود نیل جمع آوری و با کشتی به موزه لندن منتقل شده است. شاید بسیاری از مردم جهان از ویژگی منحصر به فرد تمدن مصر بی اطلاع باشند و آن اینکه در سرزمین پهناور مصر، باران نمی بارد و یا بندرت آنهم در سواحل مدیترانه ای باران می آید بنا براین تمدن مصر ناگزیر تنها در حاشیه و امتداد رود نیل شکل گرفته است و این موضوع باعث دسترسی آسان بیگانگان به تمدن مصری بوده است. گالری شماره ۴ موزه بریتیش به آثار تمدن مصر اختصاص دارد که در آن ۱۱۰ هزار شی از تمدن فرعونی به نمایش گذاشته شده است. گالری شماره ۱۸ مربوط به تمدن یونان – رم یکصد هزار قطعه را در برمی گیرد. گالری شماره ۷ اشیا تمدن بین النهرین ۲۹۰ هزار قطعه را دربرمی گیرد که مربوط به تمدن آشوری – بابلیون سومری و پارسی است. لوحه حقوق بشر کوروش ( Cyrus Cylinder ) در این گالری نگهداری می شود. بخش تمدن جمشیدیان(The Achaemenid) گالری تمدن پرشیا – و عربیا ۱۳ هزار قطعه و تمدن اسلامی ۴۰ هزار قطعه اشیا ء را در بر دارد.
● موزه مصر – قاهره the Egyptian Museum
این موزه بیشتر به عرصه ۱۵۰ هزار اثر مربوط به تمدن رود نیل اختصاص دارد که ۱۳۶ هزار قطعه آن به تمدن فراعنه مربوط می شود.این موزه در سال ۱۸۵۸ تاسیس شده و در سال ۱۹۰۶ به ساختمان دو طبقه فعلی منتقل شده است. اما دولت مصر قصد دارد ساختمان عظیمی را با استفاده از کمک های بین المللی برای این موزه بنا کند. مصر سال ۲۰۰۲ موفق شد ساختمان کتابخانه عظیم اسکندریه را که تما ما با جذب کمک ها و مساعدتهای خارجی بنا شده بود را افتتاح نماید. تمدن مصر تنها تمدن قدیمی است که آثار آن دست نخورده به بشر امروزه رسیده است علت این امر به دو عامل برمی گردد. یکی اینکه مردگان مصری تمامی اشیاء قابل حمل وابزارهای خود را به ارث می بردند وآنها را همراه مردگان دفن می کردند حتی بگونه ای آنها را دفن می کردند که هرگزدزدان به آن دست پیدا نکنند. وم اینکه در مصرباران بندرت می بارد و آثار تمدنی تخریب نمی شود ازتفاوت شدید سرما و گرمای (که عوامل مهم تخریب بناها هستند) همانند آنچه در فلات ایران وجود دارد نیز خبری نیست. بطور مثال قبر فرعون توتآن خامون وقتی کشف شد ۳۵۰۰ شی و وسائل زندگی وی بدون کوچکترین آسیب دیدگی بگونه ای که گویی تنها چند ماه از دفن آنها گذشته است یافت شدند. ماسک یا اسکلت طلایی این فرعون که روی جنازه اش کشیده شده بود گرانترین اثری است که تا کنون در جهان کشف شده است. آن هنگامیکه حکام کشورهای اسلامی هیچ ارزشی برای آثار باستانی قائل نبودند اروپائیان با دقت و حوصله این آثار را به همراه خود بردند. در سال ۱۸۵۵ فردی بنام ماکسملیان النمسوی از عباس پاشاحاکم مصردرخواست نمود که به او تعدادی از این آثار را بدهد و عباس پاشا(پادشاه) تمامی اشیاء باستانی موجود را به وی بخشید. کم کم پای دیگرعتیقه فروشان اروپایی به مصر باز شد و هزاران قطعه بی نظیر از مصر به فرانسه و لندن منتقل گردید. موزه قاهره دربرگیرنده بزرگترین مجموعه افراد مومیایی شده است. اسکلت مومیایی ۲۷ فرعون بخشی از مومیایی هایی است که در این موزه نگهداری می شود. در طبقه همکف این موزه کتابخانه ای ویژه کتابهای مصر شناسی وجود دارد حدود ۴ هزارجلد کتاب که مصر شناسان سراسر جهان تا کنون نوشته اند در اینجا نگهداری می شود.
در موزه قاهره چند اثر پارسی نیز وجود دارد. در کاخ های تخت جمشید و شوش نیز نشانه هنر حجاران مصری را به آسانی ردیابی می توان کرد در ساختمان قصر(کی سر) تخت جمشید و شوش نشانه هنر آنها را در این دو پایتخت هخامنشیان به وضوح می توان ردیابی کرد. پیکره سنگی داریوش که اکنون در موزه ملی ایران است در مصر توسط حجاران هنرمند مصری ساخته شده و به شوش حمل شده و در دروازه شهر نصب گردیده بود. اخیراً نیز یک قلاب مفرغی همراه با کتیبه ای به نام «خشایارشا» در مصر کشف شد که بنابر نوشته روی این شیء، آن را جهت نگهداری جایگاه مجسمه یا بخشی از مبلمان مقدسی که شاه هخامنشی به یک معبد مصری هدیه کرده بود، به کار می بردند. در معبد «کارناک» نیز چند قطعه سنگ مربوط به هخامنشیان( جمشیدیان) شناخته شده که نشانه احترام و تقدیس شاه هخامنشی به معابد مصری است. مجموعه کتیبه های هیروگلیف یافت شده در وادی «حمامات» منسوب به «اتی ی وهی» ـ Ethiavahi که در زمان سلطنت داریوش اول ـ خشایارشا ـ و اردشیر اول، در سالهای ۴۷۶ ـ ۴۷۳ پ. م نوشته شده، اسناد معتبری از تعامل و تفاهم ایران و مصر است. در این اسناد «خشایارشا» همچون «ارباب دو کشور» مورد خطاب واقع شده است [شاه دو کشور، پسر رع (خدای مصری) صاحب دیهیم ها که جاودان زنده بماناد]. این همان عبارتی است که بر روی چند گلدان سنگی یافت شده در پرسپولیس و شوش نیز آمده است. در اواخر سده ششم پ. م داریوش دستور حفر ترعه میان نیل و دریای سرخ را می دهد و به یادبود این کار عظیم و مهم یک لوحه سنگی به چهار خط و زبان (میخی فارسی باستان ـ عیلامی ـ بابلی و مصری) در نزدیکی ترعه به یادگار می گذارد.
این لوحه در سال۱۸۶۶ میلادی ضمن حفر کانال سوئز( سوس)کنونی در محلی به نام «شلوف الترابه» در ۳۳ کیلومتری کانال و با فاصله کمی از ترعه سوئز کشف شد. روی این لوحه سنگی نقش دو نفر حجاری شده و در وسط نام داریوش حک شده است. در طرف راست لوحه دو کتیبه همچون اکثر کتیبه های هخامنشی به سه زبان و خط فارسی باستان ۶ سطر ـ عیلامی ۴ سطر ـ بابلی سه سطر نقش گردیده است. کتیبه دوم حاوی اطلاعاتی در مورد حفر کانال با متن فارسی باستان در ۱۲ سطر و زیر آن عیلامی که تنها ۷ سطر آن بیشتر باقی نمانده و بقیه با متن بابلی که شاید زیر خط عیلامی بوده، از بین رفته است. طرف دیگر لوح کتیبه مفصل تری به خط و زبان مصری (هیروگلیف) . ترجمه مطالب مندرج در لوحه به شرح زیر است: [بند اول: خدای بزرگ است اهورا مزدا که این سرزمین را آفرید ،که آسمان را آفرید، که انسان را آفرید، که شادمانی را به بشر داد. داریوش را به شاهی برگزید.داریوش را شاه سرزمینی کرد که پهناور است و اسبان و مردان خوب دارد. بند دوم:منم داریوش شاه، شاه شاهان، شاه کشورهایی که از تمام نژادها مسکون است. شاه این سرزمین پهناور تا آن دوردست ها، پسر ویشتاسپ هخامنشی ( جمشیدی). بند سوم:من پارسی هستم. به همراهی پارسیان مصر را فتح کردم. فرمان دادم این آبراهه را حفر کنند. از «پی رو» نیل که از مصر جاری است تا دریایی که از پارس بدان روند.این ترعه کنده شد، چنانکه فرمان داده بودم و کشتی ها از مصر به وسیله این راه آبی به سوی پارس روانه شدند، کتیبه دوم فقط حاوی بند اول و دوم متن فوق الذکر است و فقط تفاوت های اندکی دارد. هنگامیکه این نگارنده از موزه قاهره بازدید نمود در طبقه دوم موزه یک سنگ نوشته میخی پارسی وجود داشت بدون هیچگونه ترجمه تنها نوشته شده بود سنگ نوشته مربوط به داریوش ، این سنگ نوشته که سنگ خارا نارنجی است بخش اصلی نوشته های خط میخی آن بکلی از میان رفته بود. گمان می کنم این سنگ نوشته میخی تا کنون ترجمه نشده است. در طبقه اول موزه یک نقشه بزرگ مربوط به ۱۹۰۶ در محل پلکان راهرو بطرف طبقه دوم موزه نصب شده که در آن خلیج فارس وجود دارد. در کتابخانه اسکندریه نیز یک نقشه رنگی منحصر به فرد منضم به یک کتاب مربوط به ۲۰۰ سال قبل قرار دارد که نقشه خلیج فارس را با نام اصلی و با جوهر زعفرانی ترسیم کرده است. این کتاب و نقشه آن ثبت آثار جهانی یونسکو شده است. «علی سامی» در کتاب خود «تمدن هخامنشی» می نویسد که جمعاً ۱۱۷ اثر ایرانی و هخامنشی به خط مصری (هیروگلیف) و «دموتیک ـ Demotique، خط دیوانی و اداری مصریان قدیم بر روی سنگ و لوح و مهر ومهره و ظروف سنگی و فلزی تاکنون کشف شده که بیشترین آنها مربوط به زمان داریوش اول و خشایارشاه است.
● موزه لوور
در سال ۱۷۹۴، موزه لوور فرانسه که از اوت ۱۷۹۴ به روی مردم باز شده بود ،عمومی اعلام گردید. این موزه در ردیف موزه واتیکان و بریتیش میوزیوم و در نوع خود از مهمترین موزه های جهان بشمار می رود. ساختمان این موزه قبل از انقلاب کبیر فرانسه یکی از کاخهای سلطنتی بود،که در آن آثار باارزش هنری نگهداری میشد(به عنوان موزه سلطنتی) پس از انقلاب کبیر،در سال ۱۷۸۹ موزه و آثار موجود به مردم فرانسه اهدا شد و در سال ۱۷۹۳ تبدیل به موزه ملی فرانسه شد. در مجموعههای مختلف این موزه آثاری از دوران پیش از تاریخ تا کنون نگهداری میشود، میتوان گفت معروفترین آثار هنری و تاریخی جهان را در این موزه نگهداری میکنند. از قبیل" مونالیزا" (لئوناردو داوینچی)، شام آخر (لئوناردو داوینچی)، مریم صخرهها (لئوناردو داوینچی)، لوح حمورابی، گاو بالدارآشوری، لوح پیروزی نارام سین، نقش برجستههای آشوری، ظروف گلی آشوری ، بخش های قابل توجهی از تخت جمشید، بز بالدار طلایی(هخامنشی) ، کاتب نشسته (سقاره-مصر) بخشی از موزه لوور به آثار اسلامی اختصاص دارد که بیشتر آثار آن متعلق به ایران و عثمانی است. حمله "ناپلئون بناپارت"به مصر در سال ۱۷۹۱ سبب بروز تحول تازه ای در روابط شرق و غرب شد. سفر هیأت بزرگی از دانشمندان فرانسوی به همراه سپاه ناپلئون به مصر، مطالعه درباره باستان شناسی مصر آغاز شد، و در پی آن "انجمن مصر شناسی فرانسه" در سال ۱۷۹۸ در قاهره تأسیس شد و مصر، دروازه شناخت شرق باستان تلقی گردید. موزه لوور با کشور امارات عربی متحده قرارداد همکاری دارد و قرار است ابوظبی با صرف یک میلیارد دلار شعبه موزه لوور در ابوظبی را افتتاح نماید. ابوظبی تلاش میکند این شهر را به مرکز فرهنگی اسلامی عربی تبدیل نماید و در این هدف میلیاردها دلار تا کنون هزینه نموده است اما مصر این تلاشها را بیهوده میداند و معتقد است مرکزیت فرهنگی قاهره با این سرمایهگذاریها لطمه میبیند.
منبع : بانک مقالات فارسی |
|
|
نوشته شده توسط meysam
|
در سال 1264 شمسي در ايروان از ايالت هاي قفقاز كودكي چشم به جهان گشود كه بعدها توانست در زندگي خود با روشن بيني ابتكار و پشتكار حدود پنجاه سال از عمر خويش را وقف آموزش و پرورش كودكان اين مرز و بوم كند . مردي كه توانست دنياي ساكت و غم گرفته كودكان ناشنوا رابه دنيايي نشاط آور واميد آفرين تبديل سازد . جبار باغچه بان از پيشگامان عرصه فرهنگ و ادبيات كودكان درايران است او نخستين آموزشگاه كودكان ناشنوا را در ايران بنيان نهاد . تحصيلات جبار به شيوه سنتي و مكتب خانه اي انجام شد و تا پانزده سالگي به تحصيل پرداخت ولي مجبور به ترك آن شد و به شغل پدر روي آورد، هنوز جوان بود كه در منازعه تركها و ارامنه دستگير و زنداني شد، در زندان به فكر انتشار يك نشريه فكاهي افتاد خود دراين باره گفته است: هم بند من كاغذ و ژلاتين و ساير لوازم را ازبيرون تهيه و وارد زندان مي كرد ودر يك هفته پنجاه نسخه هشت صفحه اي را با دست مي نوشتم و آن را مصور مي كردم . زندان افكار و باورهاي او را تغيير داد وازآن پس مرحوم باغچه بان با عشق به آرمان صلح و انسان دوستي فعالانه به زندگي فرهنگي واجتماعي خود گام نهاد . پس از رهايي از زندان ابتدا مدتي به تعليم كودكان پرداخت. نشريه فكاهي لك لك را در ايروان منتشر كرد. در 34 سالگي به ايران مهاجرت كرد وخدمات فرهنگي خود را در ايران با آموزگاري كلاس اول دبستان احمديه مرند آغاز كرد وبه دليل حسن شهرتي كه نصيب او شده بود به دعوت رئيس فرهنگ آذربايجان به تبريز منتقل شد و نخستين كودكستان رابه نام باغچه اطفال در سال 1303 شمسي در تبريز داير كرد ونام خانوادگي باغچه بان رابه جاي عسگرزاده برگزيد. از فعاليت هاي او مي توان به اين موارد اشاره كرد : تعليم آموزش كودكان كرولال و تاسيس مدارس مربوطه در شهرهاي تهران، مشهد، شيراز ابداع سمعك استخواني براي نا شنوايان ، تدوين روش تعليم الفباي مشهور به الفباي باغچه بان، تاسيس جمعيت حمايت از كودكان كرولال، انتشار ماهنامه زبان و ....
بعد از درگذشت مرحوم باغچه بان در سال 1345 مديريت آموزشگاه او را ، دخترش ثمينه باغچه بان عهده دار شد . او ويژگي هاي شخصيتي پدرش را چنين ذكر كرده : يكدندگي ، پايمردي، مقاوم، نترسيدن از شكست، پشت نكردن به ميدان مبارزه و دوست داشتن در سرشت او بود. مرحوم باغچه بان خود گفته است من مانند يك علف صحرايي به وسيله باد و باران و تابش نورآفتاب براسمان ايران سبز شده ام وبه رنگ و بوي ايراني بودن خود افتخار ميكنم . قدرت من ، فكرمن، ايمان من همه ايراني است . سرانجام بزرگمردي كه قلبش براي همه كودكان ايران وسعادت آنان مي تپيد پس از يك دوره بيماري كوتاه مدت در سن 81 سالگي روي در نقاب خاك كشيد.
حديث نيك و بد ما نوشته خواهد شد زمانه راسند و دفتري و ديواني است
روحش شاد و قرين رحمت باد.
منبع : آموزش و پرورش خراسان
|
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پایان >>
|
| صفحه 1 - 11 از 37 |